یکشنبه، 20 آبان هزار و سیصد و هشتاد و شـش ساعت 4:23 PM

 

خانواده دکتر ارنست، رامکال، پرین، بچه های مدرسه والت، آن شرلی، سارا (پرنسس) کوچولو، بنر، نیک و نیکو، لوسی و مهاجران، آنت و قصه های آلپ و حنا، دختری در مزرعه...

برای نوجوانان امروزی که وقت فراغتشان را بین وبگردی و تماشای جدیدترین فیلمهای روز در شبکه های ماهواره ای می گذرانند، دشوار است تصور کنند که بخش اعظم شخصیتهای کارتونی که رویاهای کودکان دهه شصت و اوایل هفتاد را شکل می دادند، همگی از خط تولید یک شرکت ژاپنی بیرون آمده بودند.

در دوران تحریم اقتصادی، جنگ و غرب ستیزی، شرکت ژاپنی نیپون فرصت یافته بود تا با محصولات ارزانترش، بازار برنامه های کودکان را در تلویزیون ایران به انحصار خود در آورد. کودکان ایرانی، داستانهای مشهور غربی همچون تام سایر، هکلبری فین، دور دنیا در هشتاد روز، بابا لنگ دراز و حتی افسانه ایرانی «سندباد بحری» را هم به روایت نسخه های ژاپنی نیپون می دیدند.

در کنار آنها، شماری از کارتونهای غربی هم (که بازمانده از دوران پیش از انقلاب یا نخستین سالهای پس از آن بودند و بسیاری از آنها گرایش آموزشی داشتند) به سهم یک ساعته کودکان از  تلویزیونی راه می یافتند که آکنده از اخبار و اعلامیه های جنگ بود.

این جیره رویاهای ارزان قیمت، روزی دو نوبت عرضه می شد؛ صبحها برای دانش آموزانی که بعدازظهر به مدرسه می رفتند و تکرارش در بعدازظهر برای کسانی که صبح، سر صف و کلاس بوده اند.

ابراهیم ایوبی، که حالا حقوقدان و وکیل دادگستری است به یاد می آورد که گاهی هفته ها که «صبحی» بود، برای آنکه زودتر قسمت تازه کارتون محبوبش را ببیند، خود را به مریضی می زد و به مدرسه نمی رفت تا خانه بماند و پای تلویزیون بنشیند.

با گذشت نزدیک به دو دهه، نویسندگان مجله زیگ زاگ، همزمان با روز جهانی کودک و تلویزیون، کارتونهای محبوب دوران کودکی خود را برگزیده اند:

خانواده ی دکتر ارنست
نام اصلی: فلون در جزیره شگفت انگیز، بر اساس: خانواده سوئیسی رابینسون (یوهان داوید ویس -1812)، محصول: نیپون (ژاپن)- 1981، 50 قسمت 26 دقیقه ای

در این نسخه کارتونی، فلون دختر 10 ساله و پرجنب و جوش خانواده، محور داستان است. پدر او، دکتر ارنست نامه ای از دوست انگلیسی خود دریافت می کند که حالا در استرالیا اقامت دارد و از دکتر ارنست هم می خواهد تا به او بپیوندد زیرا در این سرزمین مهاجران، به شدت به پزشک نیاز است. اعضای خانواده، تصمیم می گیرند تا خانه قدیمی خود در برن را ترک کنند و راهی سفر دریایی به سوی استرالیا شوند اما سرانجام سرنوشت آنها را به صورت کشتی شکستگانی به ساحل این جزیره می رساند. خانواده دکتر ارنست تلاش می کنند تا خود را با وضعیت تازه تطبیق دهند و با استفاده از منابع غنی موجود در جزیره و بقایای کشتی شکسته، زندگی را از نو سروسامان دهند. در این میان، سازندگان کارتون قصد داشته اند تا با روایت ماجراهای فلون کنجکاو و پرشور، بر اهمیت نقش خانواده و لذت زندگی در میان طبیعت بکر تاکید کنند..


پلنگ صورتی
خالق: فریتز فره لنگ، محصول: دو پاتی-فره لنگ و یونایتد آرتیستز (آمریکا) - 1963 تا حال حاضر، 124 قسمت رنگی، قالب کلاسیک: قطعه های شش دقیقه ای

شخصیت کارتونی پلنگ صورتی، ابتدا برای تیتراژ آغازین و پایانی فیلمی به همین نام (ساخته بلیک ادواردز) طراحی شد. اما محبوبیتش چنان بالا گرفت که در تیتراژ همه فیلمهای بعدی مجموعه پلنگ صورتی (به جز «تیری در تاریکی») حضور یافت و مجموعه ای از فیلمهای کوتاه کارتونی بر محور همین شخصیت ساخته شد. تم به یاد ماندنی موسیقی فیلم پلنگ صورتی که ساخته هنری مانچینی است، این فیلمهای کوتاه کارتونی را نیز همراهی می کنند. کارتونهای پلنگ صورتی با مایه های سوررئال و انتزاعی داستانش و حرکات پانتومیم وار شخصیت اصلی، تاثیر چشمگیر بر تحول و پیشرفت آثار انیمیشن داشته و علاوه بر محبوبیت عام، مورد توجه و تحسین منتقدان هم قرار گرفته است. در این فیلمهای کوتاه، علاوه بر شخصیت اصلی، شخصیتهای فرعی به یادماندنی و مشهوری همچون بازرس، مورچه و مورچه خوار حضور می یابند.


بامزی، قوی ترین و مهربان ترین خرس دنیا
خالق: رون آندریاسون، محصول: سوئد - 1966 تاکنون، چندین قسمت سیاه و سفید در دهه شصت و  هفت قسمت رنگی در اوایل دهه هفتاد میلادی

بامزی، خرس قهوه ای مهربانی است که با خوردن کوزه ای از عسل  که مادربزرگش برای او تهیه می کند، قدرت می گیرد. دوستان نزدیک بامزی، لیلی اسکات، یک خرگوش سفید ترسو و اسکالمان (در انگلیسی: پرفسور شل بک، در فارسی: شلمان) لاک پشت نابغه و مخترع هستند. داستان بامزی در طول چهار دهه دنبال شده و بسط یافته است تا جایی که امروز بامزی، چهار فرزند و لیلی اسکات یک فرزند دارد. شخصیت بامزی ابتدا در سال 1966 با مجموعه ای از فیلمهای کوتاه تلویزیونی معرفی شد و همزمان به صورت کمیک استریپ هفتگی در روزنامه به چاپ رسید. اما از سال 1973 شخصیت بامزی که به سرعت به شهرت و محبوبیت رسیده بود، دارای مجله اختصاصی خود شد. مجله مصور بامزی، اهداف آموزشی دارد و در صفحات ویژه «مدرسه»، شخصیتهای داستانی به خوانندگان درباره حیوانات، فرهنگهای بیگانه، جهان و سایر موضوعات آموزش می دهند. بامزی و دوستانش، اصول اخلاقی خود را دارند و به شدت علیه نژادپرستی، زورگویی و خشونت موضع می گیرند.


 بابا لنگ دراز
براساس کتابی به همین نام

شخصیت اصلی داستان، جروشا «جودی» آبوت دختر سرزنده و باهوشی است که در یک پرورشگاه بزرگ می شود اما با پشتیبانی مالی حامی ناشناس خود می تواند به مدرسه خصوصی راه یابد. جودی که حامی خود را نمی شناسد و فقط در یک نگاه از پشت سر دیده است، او را «بابا لنگ دراز» می نامد و اغلب درباره زندگی و فعالیتهایش به او نامه می نویسد (رمان در قالب همین نامه ها روایت می شود). جودی در مدرسه به سختی تلاش می کند تا فاصله فرهنگی خود با جامعه پیرامونش را که ناشی از بزرگ شدن در انزوای پرورشگاه است، جبران کند. در پایان، «بابا لنگ دراز» خود را معرفی می کند.

 


همینه;
نام اصلی: پت و مت ( پیش از آن: و همینه!)، خالق: لوبومیر بنش، ولادیمیر ژیرانک، محصول چکسلواکی -1976 تا 2005، 78 قسمت رنگی 

شخصیتهای اصلی این مجموعه عروسکی، دو کارگر و تعمیرکار دست و پا چلفتی هستند که در هر قسمت می خواهند مشکلی را حل کنند اما هرچه تلاش می کنند، مشکل پیچیده تر می شود و مشکلات جانبی بیشتری پدید می آید. در آخر، با احمقانه ترین و پردردسرترین شیوه به راه حلی دست می یابند که از آن «رضایت» دارند. دو شخصیت عروسکی ابتدا در فیلم کوتاهی به نام «متفکران» حضور یافتند و سپس مجموعه تلویزیونی مستقلی بر اساس این شخصیتها با عنوان «و همینه!» ساخته شد. در این زمان بود که شکل و ظاهر آنها به صورت کنونی طراحی شد. عاقبت در سال 1989 این شخصیتها دارای نامهای پت و مت شدند و مجموعه تلویزیونی آنها هم به همین اسم نامیده شد. 


تام و جری
خالقان: ویلیام هانا، جوزف باربرا، محصول: مترو گلدوین مایر و کمپانی های دیگر - از 1940 تا حال حاضر

این موش و گربه، بازیگران یکی از ستایش شده ترین و محبوبترین کارتونهای هالیوود هستند. داستان درگیری های تام و جری که هر بار در قالب یک فیلم کوتاه کارتونی با موضوعی مستقل روایت می شود، بیش از شش دهه است که تماشاگران تلویزیون و سینما را سرگرم می کند. شخصیتهای تام و جری علاوه بر کارتونهای تلویزیونی به فیلمهای سینمایی، بازی های کامپیوتری و کتابهای مصور هم راه یافته است. گذشته از این، در بسیاری از آثار سینمایی و ادبی دیگر هم ارجاعات و اشاراتی به این مجموعه کارتونی شده است. به طور خاص، عبارت «تام و جری» کنایه ای از دشمنی بی دلیل، بی هدف و پایان ناپذیر شده است، چنان که مضمون اصلی مجموعه، «دعوای موش و گربه» هم از قدیم به چنین معنایی به کار می رفت. پس از خالقان اصلی مجموعه، جین دایچ، کارتونیست آمریکایی مقیم پراگ و چاک جونز، کارگردان آمریکایی که با لونی تونز و شخصیتهایی چون باگز بانی، دافی داک و رودرانر و کایوت شهرت دارد، قسمتهایی از تام و جری را در دهه شصت ساخته اند.


تنسی تاکسیدو و چاملی
نام اصلی: تنسی تاکسیدو و داستانهایش. محصول: توتال تلویژن برای تلویزیون سی بی اس (آمریکا) - از 1963 تا 1966

داستان این مجموعه کارتونی محبوب که در کنار سرگرمی اهداف آموزشی هم دارد، بر محور یک پنگوئن به نام تنسی تاکسیدو و دوستش چاملی که یک شیرماهی است شکل می گیرد. این دو دوست در باغ وحشی زیر نظر یک نگهبان تندمزاج به نام استنلی لوینگستون زندگی می کنند. آنها اغلب از این باغ وحش فرار می کنند و در دنیای بیرون به دردسر می افتند. وقتی از حل مشکل و دردسر خود عاجز می شوند به سراغ دوستشان، آقای ووپی که استاد دانشگاه است می روند. آقای ووپی در هر زمینه ای اطلاعات وسیعی دارد که با کمال میل در اختیار دوستانش می گذارد و با کمک یک تخته سیاه سه بعدی که از کمد درهم و برهمش بیرون می کشد، توضیح می دهد. تنسی تاکسیدو و چاملی، سپس تلاش می کنند تا اطلاعات تازه خود را برای حل مشکلی که به آن دچار شده اند به کار ببرند اما نهایتا به دردسر بزرگتری با استنلی، نگهبان باغ وحش دچار می شوند. بازیگری که در این مجموعه به جای تنسی تاکسیدو حرف زده است، بیست سال بعد در نقش بازرس گجت گویندگی می کند.


مهاجران
نام اصلی: رنگین کمان جنوبی، محصول نیپون، ژاپن - 1982، 50 قسمت 26 دقیقه ای

در حافظه کسانی که از کودکی خود سالهای بیشتری فاصله گرفته اند، قصه های این مجموعه و حتی گاهی هویتش با «خانواده دکتر ارنست» اشتباه می شود. اینجا هم بار دیگر با داستان سفر یک خانواده اروپایی به قلب طبیعت بکر استرالیا روبرو هستیم: اما خانواده لوسی، برخلاف خانواده «سوئیسی» دکتر ارنست، از انگلستان به استرالیا مهاجرت می کنند تا یک مزرعه بزرگ را اداره کنند. آغاز زندگی تازه با ناامیدی و ناکامی تمام همراه است. روزهای دردناک نومیدی شان تا زمانی که سرانجام زمین مزرعه شان را صاحب می شوند ادامه دارد. با وجود این، لوسی و خواهرانش از تجربه های متنوع و تازه خود، از جمله کشف حیوانات عجیب و غریب و آشنایی با بومیان و دیدار با آدمهای جدید لذت می برند.


بارباپاپا
براساس مجموعه کتابی به همین نام نوشته آنت تیسون و تالوس تیلور، محصول: فرانسه 1975، 40 قسمت پنج دقیقه ای

مجموعه کتابهای مصوری که نخستین بار در دهه هفتاد به زبان فرانسه انتشار یافت و سپس به دهها زبان دیگر ترجمه شد، نام «بارباپاپا» را به دو معنا به کار می برد؛ هم نام شخصیت اصلی کتاب است و هم «نوع» یا «گونه» موجوداتی که این شخصیت به آن تعلق دارد. کلمه بارباپاپا به قرینه از واژه فرانسوی barbe à papa ساخته شده که به معنای پشمک است. بارباپاپا خود یک موجود صورتی رنگ است که در حالت عادی شکلی شبیه گلابی دارد اما می تواند به هر شکلی درآید. او در میان زندگی آدمها بر خورده و سعی می کند که خود را با این سبک زندگی تطبیق دهد. او پس از ماجراهای شگفت انگیز فراوان، با زنی هم‌نوع خود به نام بارباماما آشنا می شود که سیاه رنگ است. آنها هفت بچه (باربابیبی) به دنیا می آورند که هریک به رنگی هستند: باربازو (زرد، پسر، عاشق حیوانات)، باربالالا (سبز، دختر، عاشق موسیقی)، باربالیب (نارنجی، دختر، عاشق کتاب)، باربابو (سیاه و پشمالو، پسر، عاشق هنر)، باربابل (ارغوانی، دختر، عاشق زیبایی)، باربابرایت (آبی، پسر، عاشق علوم)، باربابراوو (قرمز، پسر، عاشق قدرت و پهلوانی).


حنا، دختری در مزرعه
نام اصلی: کاتری، دختر گاوچران، محصول نیپون (ژاپن) - 1984، 49 قسمت 26 دقیقه ای

یکی دیگر از محصولات شرکت نیپون که در غیاب تولیدات پرطرفدار (و گران قیمت تر) بین المللی به بازار ایران راه پیدا کرد و در میان تماشاگران خردسال آن دوران محبوب شد. داستان فرزندی که به دنبال مادرش می گردد، مضمون آشنای سریالهای ژاپنی آن دوران، از جمله هاچ زنبور عسل، در اینجا هم تکرار می شود؛ کاتری (حنا) با پدربزرگ و مادربزرگش در مزرعه ای در فنلاند زندگی می کند و منتظر است مادرش که برای کار به آلمان رفته بازگردد. اما جنگ جهانی آغاز می شود و کاتری (حنا) با وقایع ناگوار بسیاری روبرو می شود از جمله قادر به برقراری ارتباط با مادرش نیست. اما او این دشواری ها را با سخت کوشی و اراده قوی تحمل می کند و همواره از محبت و علاقه اطرافیانش برخوردار است.


بنر;
نام اصلی: بنر تیل، داستان سنجاب خاکستری، بر اساس داستانهایی از ارنست تامپسون ستون، محصول: نیپون (ژاپن) - 1979، 26 قسمت 26 دقیقه ای

باز هم ماجرای جدایی از مادر (نامادری) در یکی از محصولات نیپون که داستان آن این بار، همچون مجموعه دیگری از ساخته های همین شرکت (دهکده حیوانات با نام اصلی میشا) در میان حیوانات می گذرد.  سنجابی کوچک اندکی پس از به دنیا آمدن به مزرعه ای می آید و از بخت بد به دست انسانی گرفتار می شود که قصد دارد او را به گربه دست آموزش بدهد تا بخورد. اما دل گربه به حال سنجاب کوچک می سوزد، او را به فرزندی قبول می کند و نام بنر بر او می گذارد. بنر و مادر گربه اش با شادمانی در مزرعه زندگی می کنند اما خوشبختی انها طولی نمی کشد؛ مزرعه آتش می گیرد، بنر از مادرش جدا می شود و ناچار به جنگل فرار می کند؛ جایی که با حیوانات جنگلی روبرو می شود و ماجراها و دشواری های مختلفی را تجربه می کند.


پسر شجاع
نام اصلی: ماجراهای دون چاک، محصول KNACK (ژاپن)- 1975، 26 قسمت نیم ساعته، دنباله: داستانهای تازه دون چاک، 1976، 73 قسمت

در رقابت میان نیپون و توئی، دو تولیدکننده بزرگ انیمیشن در ژاپن، KNACK جزو شرکتهای ناکامی است که هرگز نتوانسته چنان موفقیتی را به دست آورد و صرفا به تولید محصولات تقلیدی و ارزانتر که بیشتر بازار صادراتی دارند دلخوش بوده است. این شرکت همچنین در تولید کارتونهای پورنوگرافیک هم دست داشته است. با وجود این، یکی از محصولات آن، «ماجراهای دون چاک» و دنباله اش توانست جایگاهی میان کودکان ژاپنی پیدا کند و به محبوبیت برسد. این کارتون در میان بچه های ایرانی هم به شهرتی (شاید بیش از ژاپن) رسید؛ تقریبا همه بچه هایی که در دهه شصت و اوایل دهه هفتاد تماشاگر برنامه کودک بوده اند، «پسر شجاع» را به یاد می آورند. این مجموعه، ماجراهای یک سگ آبی جوان و شجاع به نام چاک (پسر شجاع) را بازگو می کرد که لباس سرهمی آبی می پوشید. وقتی چاک و دوستان کوچکش به دردسر می افتادند، او معمولا به سراغ پدرش می آمد تا کمک بگیرد. تمام شخصیتهای اصلی این مجموعه در فارسی با نامهای کلی خوانده می شدند، از جمله: پسر شجاع، خانم کوچولو، خرس مهربون، شیپورچی، خرس قهوه ای و ... پدر پسر شجاع!


رامکال
نام اصلی: راسکال، محصول نیپون (ژاپن)- 1977، 52 قسمت 26 دقیقه ای

این بار  حیوانات و انسانها کنار هم در یکی از محصولات نیپون نقش آفرینی می کنند، گرچه این همزیستی پایدار نیست؛ استرلینگ نورث، پسر خوش قلبی است که حیوانات را خیلی دوست دارد. او یک روز یک بچه راکون را در جنگل پیدا می کند. استرلینگ راکون را راسکال (رامکال) می نامد و به خانه می برد. از این به بعد، رامکال همراه همیشگی استرلینگ می شود. همه چیز به خوبی پیش می رود تا آنکه یک روز ذرت شیرین زیر زبان رامکال مزه می کند و او شبانه به مزرعه ذرت همسایه یورش می برد. استرلینگ درک می کند که همزیستی انسان با حیوانات وحشی واقعا دشوار است. داستان زمانی که باد و بوران سنگین، گله دامهای پدر استرلینگ را به کلی تلف می کند، تلختر می شود. استرلینگ باید به دبیرستانی در میلواکی برود. رامکال حالا بزرگ شده است و استرلینگ تصمیم می گیرد او را به محیط طبیعی اش در میان درختان جنگل باز گرداند. او رامکال را به کنار دریاچه می برد و رها می کند تا به میان درختان برود. خود او هم روز بعد شهرش را با قطار ترک می کند و به سوی میلواکی می رود.


دختری به نام نل
نام اصلی: سرگردانی های دختری به نام نل، بر اساس رمان The Old Curiosity Shop

یک نسخه ژاپنی دیگر از رمانهای غربی که باز هم مضمون جستجوی مادر را دارد. این بار نل ترنت در بریتانیای عهد دیکنز به همراه پدربزرگش به دنبال مادرش می رود. اما همراهی این پدربزرگ که در داستان دیکنز از ناچاری و فشار مالی به قمار رو آورده است، نمی تواند کمکی به جستجوی نل بکند. برادر نل که بیشتر با موهای بلندی به یاد آورده می شود که صورتش را می پوشاند، هم از شخصیتهای مجموعه کارتونی بود. سازندگان مجموعه قصد داشته اند با آفریدن موقعیتهایی، علاوه بر ماجراجویی و درام، عنصر کمدی را هم به داستان بیفزایند اما وحشت و بدبختی نل و تصویر سیاه بریتانیای قرن نوزدهم (که از آثار دیکنز برگرفته شده) فضای کارتون را تیره تر می کند. شاید به دلیل همین تیرگی، یکی از اعضای مجله زیگ زاگ در پاسخ به نظرخواهی محبوبترین کارتونها، نه تنها «دختری به نام نل» را در فهرست کارتونهای محبوب خود نیاورد بلکه آن را در شمار مجموعه هایی که از آن نفرت داشت ذکر کرد. با این حال، نل و پدربزرگ و جعبه موسیقی شان به اندازه کافی رای آوردند تا در لیست محبوبترینها جای بگیرند!!

و دیگران
وقتی خاطرات کودکی را مرور می کنیم، نامهای بسیاری هستند که در یاد و حافظه ما جای باز کرده اند و هنوز به فهرست محبوبترین هایمان راه می یابند. برای اعضای مجله زیگ زاگ، این نامها به یادماندنی تر بوده اند:

آنت، قصه های کوهستان آلپ (نیپون - ژاپن، 1983)، واتو واتو، پرنده اعجاب انگیز (فرانسه، 1979- 1980)، فوتبالیست ها (نام اصلی: کاپیتان سوباسا - توئی - ژاپن، 1983 تا 1986)، ماجراهای گالیور (هانا و باربرا - آمریکا، 1968)، سرندیپیتی، جزیره ناشناخته (نام اصلی: ماجراهای سرندیپیتی: دوستان روی جزیره پیور - فوجی - ژاپن، 1983)، پت پستچی (بی بی سی - بریتانیا، 1981)، پروفسور بالتازار (یوگوسلاوی، 1967 - 1971)، چوبین (نام اصلی: چوبین، کودک ستاره - تاتسونکو - ژاپن، 1974)، یوگی و دوستان (نام اصلی: دارودسته یوگی - هانا و باربرا، 1973)، باخانمان (نام اصلی: داستان پرین، نیپون - ژاپن، 1978)، سندباد بحری (نیپون - ژاپن، 1975)، بل و سباستین (ژاپن، 1981)، ماجراهای پینوکیو (نیپون، 1976)، مزرعه سبزیجات (نام اصلی: گیاهان - بی بی سی - بریتانیا، 1968)، رابین هود (والت دیزنی - آمریکا، 1973)، بچه های مدرسه والت (نام اصلی: Cuore، نیپون، 1981)، گوریل انگوری (هانا و باربرا - آمریکا، 1975)، پاپای (پارامونت کارتون - آمریکا، 1960 - 1962)، لوک خوش شانس (هانا و باربرا و موریس - آمریکا و بلژیک، 1983 تا 1991)، سایمون در سرزمین نقاشی های گچی (فیلم فیر - بریتانیا - 1976)، دهکده حیوانات (نام اصلی: میشا - محصول نیپون، 1979) و ...

همچنین تولیدات ایرانی: شهر موشها، مدرسه موشها، هادی و هدا، خونه مادربزرگه و علی کوچولو.

 

این آشنا را می شناسی ؟!!

| موضوع: مقالات ادبي |لینک مستقیم| نویسنده: محمود موحدان نظرات 2 
یکشنبه، 20 آبان هزار و سیصد و هشتاد و شـش ساعت 3:33 PM

      -

روزی روزگاری  در یک جنگل بزرگ خرگوش کنجکاوی زندگی می کرد. یک روز، خرگوش کنجکاو درحال دویدن و بازی کردن بود که به چشمه ای سحر آميز رسید.
 خرگوش می خواست از چشمه آب بنوشد که ناگهان زنبوری خود را به خرگوش رساند و به او گفت: از این چشمه آب ننوش. هر كه از اين آب بنوشد كوچك مي شود.
اما خرگوش به حرف زنبور گوش نکرد و از آب چشمه نوشید.  خرگوش به اندازه ی یک مورچه، كوچك شد.
خرگوش خیلی ناراحت شد و از زنبور پرسيد: حالا چکار کنم؟ خواهش می کنم به من کمک کن تا دوباره مثل قبل شوم .
زنبورگفت: من به تو گفتم از این چشمه، آب نخور ولي تو توجه نكردي.
خرگوش پرسيد: حالا چه کار کنم؟
 زنبورگفت : توباید به کوه جادو بروی تا راز چشمه را کشف کنی. خرگوش و زنبور رفتند و رفتند تا به کوه جادو رسیدند.
خرگوش پرسيد: حالا باید چکار کنم ؟
زنبور گفت : تو باید جواب معمایی را که روی کوه جادو نوشته شده پیدا کنی.
خرگوش شروع به خواندن معما کرد .
معمای اول این بود: آن چیست که گریه می کند اما چشم ندارد ؟
خرگوش نشست و فکر کرد. ناگهان فریاد زد و گفت: فهمیدم، فهمیدم، آن ابر است .
 با گفتن این حرف خرگوش ، سنگی که معما روی آن نوشته شده بود كنار رفت و آنها داخل يك راهرو شدند ولي اتنهاي راهرو هم بسته بود و معمای دیگری روي ديوار نوشته شده بود .
معما این بود: آن چیست که جان ندارد ولی دنبال جاندار می گردد؟
خرگوش باز هم فکرکرد و گفت: فهمیدم تفنگ است.
 با گفتن جواب معما، سنگ دوم هم كنار رفت و غاری در برابر خرگوش ظاهر شد .زنبور به خرگوش گفت : تو باید به درون غار بروی . خرگوش به درون غار رفت و در آنجا چشمه ای دید که شبیه چشمه جادویی بود.
زنبور به خرگوش گفت که تو باید از این آب بنوشی. خرگوش از آب چشمه نوشید و دوباره به شکل عادی خود برگشت و از زنبور تشکر کرد.
 زنبور گفت حالا راز چشمه را فهمیدی ؟
 خرگوش گفت: بله. من باید به تو اعتماد می کردم و چون مرا آگاه كرده بودي نبايد از آب چشمه می نوشیدم .
من ياد گرفتم كه به نصيحت دلسوزانه بزرگتران توجه كنم و به حرف آنها اعتماد كنم تا دچار مشكلي نشوم . آري راز چشمه اعتماد بود .  امیرحسین کریمی 9 ساله از شیراز
 

كودكان

| موضوع: داستان |لینک مستقیم| نویسنده: محمود موحدان(نظر بدهید.) 
یکشنبه، 20 آبان هزار و سیصد و هشتاد و شـش ساعت 3:28 PM

     -

روزی روزگاري پسرك چوپاني در ده اي زندگي مي كرد. او هر روز صبح گوسفندان مردم دهات را از ده به تپه هاي سبز و خرم نزديك ده مي برد تا گوسفندها علف هاي تازه بخورند.او تقريبا تمام روز را تنها بود.
 يك روز حوصله او خيلي سر رفت . روز جمعه بود و او مجبور بود باز هم در كنار گوسفندان باشد. از بالاي تپه ، چشمش به مردم ده افتاد كه در كنار هم در وسط ده جمع شده بودند. يكدفعه قكري به ذهنش رسيد و تصميم گرفت كاري جالب بكند تا كمي تفريح كرده باشد. او فرياد كشيد: گرگ، گرگ، گرگ آمد.
مردم ده ، صداي پسرك چوپان را شنيدند. آنها براي كمك به پسرك چوپان و گوسفندهايش به طرف تپه دويدند ولي وقتي با نگراني و دلهره به بالاي تپه رسيدند ، پسرك را خندان ديدند، او مي خنديد و مي گفت : من سر به سر شما گذاشتم.
مردم از اين كار او ناراحت شدند و با عصبانيت به ده برگشتند.  
از آن ماجرا مدتها گذشت،يك روز پسرك نشسته بود و به گذشته فكر مي كرد به ياد آن خاطره خنده دار خود افتاد و تصميم گرفت دوباره سر به سر مردم بگذارد.او بلند فرياد كشيد: گرگ آمد ، گرگ آمد ، كمك ...
مردم هراسان از خانه ها و مزرعه هايشان به سمت تپه دويدند ولي باز هم وقتي به تپه رسيدند پسرك را در حال خنديدن ديدند.
مردم از كار او خيلي ناراحت بودند و او را دعوا كردند. هر كسي چيزي مي گفت و از اينكه چوپان به آنها دروغ گفته بود خيلي عصباني بودند. آنها از تپه پايين آمدند و به مزرعه هايشان برگشتند.
از آن روز چند ماهي گذشت . يكي از روزها گرگ خطرناكي به نزديكي آن ده آمد و وقتي پسرك را با گوسفندان تنها ديد ، بطرف گله آمد و گوسفندان را با خودش برد.
پسرك هر چه فرياد مي زد: گرگ، گرگ آمد، كمك كنيد....
ولي كسي براي كمك نيامد . مردم فكر كردند كه دوباره چوپان دروغ مي گويد و مي خواهد آنها را اذيت كند.
آن روز چوپان نتيجه مهمي در زندگيش گرفت. او فهميد اگر نياز به كمك داشته باشد، مردم به او كمك خواهند كرد به شرط آنكه بدانند او راست مي گويد.

كودكان

| موضوع: داستان |لینک مستقیم| نویسنده: محمود موحدان(نظر بدهید.) 
یکشنبه، 20 آبان هزار و سیصد و هشتاد و شـش ساعت 3:08 PM

-

رابین هود یک یاغی است که در جنگل شروود ,دارودسته راه می اندازد تا بر علیه بی عدالتی‌های داروغه ناتینگهام مبارزه کند و به کمک مردم بی‌گناه بشتابد...
ماریان بی خبر از شاه ریچارد، نگران حال اوست. رابین تصمیم می گیرد به سرزمین های مقدس سفر کرده واو را برگرداند. پادشاه خودش نیز می خواهد به انگلستان برگردد تا از اوضاع کشور با خبر شود. اما در این حین داروغه و صدراعظم با هم دسیسه ای می چینند و شاه را پس از دستگیری تحویل دوک اتریش لئوپلد می دهند. دوک قصد دارد پادشاه را بکشد اما رابین و یارانش او را نجات می دهند و با خود به کشور بر می گردانند. آنجا صدراعظم و داروغه و پرنس جان باز می خواهند جلوی آمدن پادشاه را بگیرند اما رابین هود و دوستانش نقشه های آنها را نقش برآب می کنند و دوباره فرد قانونی را به حکومت می رسانند.

ادامه مطلب | موضوع: معرفي كتاب |لینک مستقیم| نویسنده: محمود موحدان(نظر بدهید.) 
یکشنبه، 20 آبان هزار و سیصد و هشتاد و شـش ساعت 2:14 PM

ما، یعنی نسل اول و دوم پس از پیروزی انقلاب، در دورانی که تلویزیون فقط دو شبکه اول و دوم را داشت و برنامه‌ها هنوز شبانه‌روزی نشده بود، همه دلخوشی‌مان تماشای کارتون‌های برنامه کودک بود. حالا که سال‌هاست دیگر خبری از حنا، پسر شجاع، بل و سباستین و ... نیست، یادآوری آن روزها شاید تنها دلخوشی ما در نسل دیجیمون‌ها و دوقلوهای افسانه‌ای باشد.

به گزارش خبرنگار مهر، یادآوری خاطرات دوران کودکی و نوجوانی مان را با مجموعه بیادماندنی "مهاجران" آغاز می کنیم که نام اصلی اش "لوسی رنگین کمان های جنوبی" بود.

نمایی از مجموعه "مهاجران"

"مهاجران" جزو کارتون هایی با موضوع خانواده است. این محصول کمپانی نیپون سال 1982 به کارگردانی هیروشی سایتو ساخته شد. قصه های این مجموعه گاهی با مجموعه "خانواده دکتر ارنست" اشتباه می شود. در این مجموعه داستان سفر یک خانواده اروپایی به قلب طبیعت بکر استرالیا روایت می شود، اما خانواده لوسی می بر خلاف خانواده سوئیسی دکتر ارنست، از انگلستان به استرالیا مهاجرت می کنند تا یک مزرعه بزرگ را اداره کنند.

آغاز زندگی تازه آنها با ناامیدی همراه است و این روزها تا زمانی که سرانجام زمین مزرعه شان را صاحب می شوند، ادامه دارد، اما با این وجود لوسی می در کنار خواهرانش کیت و کلارا تجربه های تازه ای چون کشف حیوانات عجیب و غریب، آشنا شدن با بومیان و آدم های جدید چون آقای پتی بل بداخلاق با سگ بدجنس اش که دائم دنبال گازگرفتن آدم ها بود و ... را در زندگی شان به دست می آورند.

آکی را میازاکی فیلمنامه این مجموعه را بر مبنای رمانی از فیلیس پیلینگ تن در 50 اپیزود 24 دقیقه ای نوشته است. "مهاجران" که محصول ژاپن است از 10 ژانویه سال 1982 تا 26 دسامبر همین سال در این کشور پخش شد. در این مجموعه صداپیشگانی چون مینوری ماتسوشیما (لوسی می)، ری هوکو یوشیدا (کیت)، کاتسانوسوکی هوری (آرتور)، ساکیکو تاماگاوا (کلارا) و تاتسویا ماتسودا (بن) حضور داشتند.

مجموعه "حنا، دختری در مزرعه" با عنوان اصلی "کاتری دختری از مرغزار" یکی دیگر از محصولات کمپانی نیپون و به کارگردانی هیروشی سایتو است که در میان تماشاگران کودک آن دوران محبوب شد. این مجموعه مضمون آشنای سریال های ژاپنی آن دوران از جمله "هاچ زنبور عسل" است که در این مجموعه هم تکرار می شود. داستان دختری است که در فنلاند با پدربزرگ و مادربزرگش زندگی می کند.

نمایی از انیمیشن "حنا، دختری در مزرعه"

او منتظر مادرش است که برای کار به آلمان رفته است. تا اینکه جنگ جهانی اول شروع می شود و مادر نه می تواند برایشان پول بفرستد و نه می تواند برگردد. بنابراین حنا مجبور می شود به تنهایی با سختی ها رو به رو شود. او به یک مزرعه می رود، اما با اخلاق خوبی که دارد در دل تمام آدم های مزرعه جا باز می کند.

آکی را میازاکی همانند مجموعه "مهاجران"، فیلمنامه سریال "حنا، دختری در مزرعه" را بر مبنای رمانی از اونی نولیوار در 49 اپیزود 24 دقیقه ای در سال 1984 نوشت. در این مجموعه صداپیشگانی چون هیتومی اویکاوا (حنا)، توشیکو فوجیتا (سارا)، تورو فاریا (مارتی) و ... صحبت کرده اند.

مجموعه "بنر" با عنوان اصلی "بنر تیل، داستان سنجاب خاکستری" بر مبنای داستان هایی از ارنست تامپسون سال 1979 ساخته شده است. این مجموعه محصول کمپانی نیپون و کشورهای ژاپن و آلمان است. یوشی هیروکوردا "بنر" را در 26 اپیزود ساخته و از هفت آوریل سال 1979 تا 29 دسامبر همین سال پخش شد.

کارتون "بنر" یکی از داستان هایی بود که روابط ساده زندگی را به تصویر می کشید، دوستی های کودکانه، سادگی های لذت بخش، قهرها و آشتی ها بچگانه از جمله این روابط بود. این مجموعه داستان سنجاب کوچکی را روایت می کرد که پس از به دنیا آمدن به مزرعه ای می آید و از بخت بدی که دارد به دست انسان ها گرفتار می شود.

نمایی از مجموعه "بنر"

آنها سنجاب را به دست گربه می دهند تا او را بخورد، اما دل گربه به حال سنجاب کوچک می سوزد و او را به فرزندی قبول می کند و نام بنر بر او می گذارد. بنر و مادر گربه اش با شادمانی در مزرعه زندگی می کنند، اما خوشبختی آنها طولی نمی کشد؛ مزرعه آتش می گیرد، بنر از مادرش جدا می شود و ناچار به جنگل فرار می کند؛ جایی که با حیوانات جنگلی رو به رو می شود و ماجراها و دشواری های مختلفی را تجربه می کند.

مجموعه "دختری به نام نل" با نام اصلی "سرگردانی های دختری به نام نل" بر مبنای رمانی از The Old Curiosity Shop یک نسخه ژاپنی دیگر از رمان های غربی است که باز هم مضمون جستجوی مادر را دارد. این بار نل ترنت در بریتانیا عهد دیکنز همراه پدربزرگش دنبال مادر می رود، اما همراهی این پدربزرگ که در داستان دیکنز از ناچاری و فشار مالی به قمار رو آورده است، نمی تواند کمکی به جستجوی نل بکند.

برادر نل که بیشتر با موهای بلندش به یاد آورده می شود هم از شخصیت های مجموعه کارتونی بود. سازندگان مجموعه "دختری به نام نل" قصد داشتند با خلق موقعیت هایی علاوه بر ماجراجویی و درام، عنصر کمدی را هم با حضور دو شخصیت چاق و لاغر شرور به داستان بیفزایند، اما وحشت و بدبختی نل و تصویر سیاه بریتانیا قرن نوزدهم برگرفته از آثار دیکنز فضای کارتون را تیره تر می کند.

شاید به دلیل همین تیرگی، یکی از اعضای مجله زیگ زاگ در پاسخ به نظرخواهی محبوبترین کارتون ها، نه تنها "دختری به نام نل" را در فهرست کارتون های محبوب خود نیاورد بلکه آن را در شمار مجموعه هایی که از آن نفرت داشت ذکر کرد. با این حال، نل و پدربزرگ و جعبه موسیقی شان به اندازه کافی رای آوردند تا در لیست محبوبترین ها جای بگیرند.

منبع: خبرگزاري مهر
 
انيماتورهاي ايران

| موضوع: مقالات ادبي |لینک مستقیم| نویسنده: محمود موحدان(نظر بدهید.) 
یکشنبه، 20 آبان هزار و سیصد و هشتاد و شـش ساعت 2:08 PM
 

به گزارش خبرنگار مهر، مجموعه "رامکال" با عنوان اصلی "راسکال" از محبوب ترین کارتون های کمپانی نیپون میان بچه های ژاپنی است که بعد از پخش در ایران هم به کارتون مورد علاقه بچه های ایرانی بدل شد. در این قصه این بار حیوانات و انسان ها کنار هم در یکی از محصولات نیپون نقش آفرینی می کنند. گرچه این همزیستی پایدار نیست؛ استرلینگ نورث، پسر خوش قلبی است که حیوانات را خیلی دوست دارد. او یک روز یک بچه راکن را در جنگل پیدا می کند.

نمایی از مجموعه "رامکال"

استرلینگ راکن را راسکال (رامکال) می نامد و به خانه می برد. از این به بعد، رامکال همراه همیشگی استرلینگ می شود. همه چیز به خوبی پیش می رود، تا آنکه یک روز ذرت شیرین زیر زبان رامکال مزه می کند و او شبانه به مزرعه ذرت همسایه یورش می برد. استرلینگ درک می کند که همزیستی انسان با حیوانات وحشی واقعا دشوار است. داستان زمانی که باد و بوران سنگین، گله دام های پدر استرلینگ را به کلی از بین می برد تلخ تر می شود.

استرلینگ باید به دبیرستانی در میلواکی برود. رامکال حالا بزرگ شده و استرلینگ تصمیم می گیرد او را به محیط طبیعی اش در میان درختان جنگل بازگرداند. او رامکال را کنار دریاچه می برد و رها می کند تا به میان درختان برود. خود او هم روز بعد شهرش را با قطار ترک می کند و به سوی میلواکی می رود.

هیروشی هایتو به همراه سی جی اندو و شیگئو پوشی سال 1977 این انیمیشن را در 52 اپیزود 24 دقیقه ای ساختند. این کارتون ژاپنی از دوم ژانویه 1977 تا 25 دسامبر همان سال به نمایش درآمد. فیلمنامه این مجموعه بر مبنای رمانی باعنوان "خاطراتی از یک دوران بهتر" نوشته استرلینگ نورث نوشته شد. نورث سال 1963 این کتاب را نوشت و با آن توانست نام خود را برای همیشه در ادبیات کودکان ماندگار کند. در "رامکال" صداپیشگانی چون توشی هیکو اوتسامه (استرلینگ)، ماساکو نوزوا (مادر استرلینگ)، یوجی کاماتا (اسکار)، مینا تومیناگا (آلیس) و ... حضور داشتند.

مجموعه "خانواده دکتر ارنست" با عنوان اصلی "فلون در جزیره شگفت انگیز" از محصولات کمپانی نیپون است که سال 1983 بر مبنای رمان مشهور"خانواده سوئیسی رابینسن" نوشته یوهان داوید ویس ساخته شد. تم داستان این مجموعه شبیه داستان مجموعه "مهاجران" است. خانواده هایی که زادگاهشان را ترک می کنند و می خواهند به استرالیا مهاجرت کنند. با این تفاوت که در "مهاجران" خانواده سالم به مقصد می رسد و در آنجا مشکلات شان شروع می شود، اما خانواده دکتر ارنست که با کشتی قصد داشتند به استرالیا بروند در راه گرفتار توفان شده و به ناچار وارد جزیره ای ناشناخته می شوند.

نمایی از مجموعه "خانواده دکتر ارنست"

در این نسخه کارتونی، فلون دختر 10 ساله و پرجنب و جوش خانواده، محور داستان است و خانواده دکتر ارنست تلاش می کنند تا خود را با وضعیت تازه تطبیق دهند و با استفاده از منابع غنی موجود در جزیره و بقایای کشتی شکسته، زندگی را از نو سر و سامان دهند. در این میان، سازندگان کارتون قصد داشته اند با روایت ماجراهای فلون کنجکاو و پرشور، بر اهمیت نقش خانواده و لذت زندگی در میان طبیعت بکر تاکید کنند.

مجموعه "ای کیو سان" از محصولات کمپانی تویی انیمیشن در سال 1975 به کارگردانی کی میو یابوکی در 298 اپیزود ساخته شد. تاداکی یامازاکی فیلمنامه این مجموعه را نوشت و از 15 اکتبر سال 1975 تا 28 ژوئن سال 1982 در ژاپن پخش شد.

ای کیو در اصل پسر یک امپراتور بود که در دوره حکومت شوگون ها که حکومت را از دست امپراتورها خارج کردند، مادرش مجبور شد به همسری یک شوگون درآید و برای همین او را به معبد فرستاد. این کودک در معبد خیلی زود پیشرفت می کند و در همه کار خلاقیتش را نشان می دهد. او هر زمان که می خواست تمرکز خود را جمع کند. دو انگشتش را روی سرش می چرخاند و بعد شروع به فکر می کرد. داستان زندگی ای کیو و افسانه های پیرامون او، یکی از داستان های مورد علاقه مردم ژاپن است و تا به حال یک سریال و دو کارتون از آن تهیه شده است.

ای کیو سان

مجموعه "بارباپاپا" از دیگر کارتون های مورد علاقه بچه ها بود، چرا که آنها در هر موقعیتی که قرار می گرفتند با تغییر شکل کارها را انجام می دادند. داستان این مجموعه روایت گر بارباپاپا و باربامامان است که هفت فرزند به نام های باربازو (زرد، پسر، عاشق حیوانات)، باربالالا (سبز، دختر، عاشق موسیقی)، باربالیب (نارنجی، دختر، عاشق کتاب)، باربابو (سیاه و پشمالو، پسر، عاشق هنر)، باربابل (ارغوانی، دختر، عاشق زیبایی)، باربابرایت (آبی، پسر، عاشق علوم) و باربابراوو (قرمز، پسر، عاشق قدرت و پهلوانی) دارند.

این مجموعه بر مبنای کتابی به همین نام نوشته آنت تیسون و تالوس تیلور در سال 1975 در 40 اپیزود پنج دقیقه ای در فرانسه ساخته شد. مجموعه کتاب های مصوری که نخستین بار در دهه هفتاد به زبان فرانسه انتشار یافت و سپس به دهها زبان دیگر ترجمه شد. کلمه بارباپاپا به قرینه از واژه فرانسوی barbe à papa ساخته شده که به معنای پشمک است.


منبع: خبرگزاري مهر
انيماتورهاي ايران

| موضوع: مقالات ادبي |لینک مستقیم| نویسنده: محمود موحدان(نظر بدهید.) 
یکشنبه، 20 آبان هزار و سیصد و هشتاد و شـش ساعت 2:02 PM

بلفی و لی لی بیت یا همان ساکنان سرزمین کوچولوها، داستان زندگی پرین، بامزی که با خوردن عسل قدرتی خارق‌العاده پیدا می‌کرد، ماجراهای لوسین و آنت، پسر شجاع و خرس مهربان و سرندیپیتی هم از جمله کارتون‌های محبوب کودکان و نوجوانان دیروز بودند.

به گزارش خبرنگار مهر، مجموعه "بلفی و لی لی بیت" از کارتون های مورد علاقه بچه هاست که داستان آن در یک دهکده کوچک اما با آدم های صمیمی اتفاق می افتاد. چند بچه با نام های بلفی، لی لی بیت، ناپو، چونا و ماکی به همراه یک حیوان که مرتباً با صدای مونگا مونگا از درختی به درخت دیگر می پرید، ماجراهای این مجموعه را رقم می زدند. آنها همیشه دوست داشتند به هر جایی که دیگران سر نزده اند، سرک بکشند.

نمایی از مجموعه "بلفی و لی لی بیت"

ماسیوکی هایشی سال 1980 مجموعه "بلفی و لی لی بیت" را در 26 اپیزود ساخت. آکیوشی ساکای، نائوکو میاکی و تاکایو اویاما فیلمنامه این مجموعه را بر مبنای داستانی از شیگرو یاناگاوا و تومویوکی میاتا نوشتند. "بلفی و لی لی بیت" از هفت ژانویه سال 1980 تا هفت ژوئیه همین سال پخش شد. در این مجموعه که محصول مشترک ژاپن، ایتالیا و فرانسه است، صداپیشگانی چون یوکو آساگامی (بلفی)، مایومی تانکاکا (لی لی بیت) و ساچیکو چی جی ماتسو (ناپو) و ... حضور داشتند.

مجموعه "باخانمان" با نام اصلی "داستان پرین" یک انیمیشن ژاپنی بود که بر مبنای رمانی از هکتور مالو فرانسوی ساخته شد. این مجموعه با تمام انیمیشن های قبلی ژاپنی فرق می کرد. او اولین نوجوانی بود که دنبال مادرش نمی گشت، چرا که خودش با چشمان خودش مرگ مادرش را دیده و با دست های کوچکش پیکر آن عکاس هندی تبار را که هرگز در سوگ شوهرش سیاه را از تن به در نکرد، به خاک سپرده بود.

هیروشی سایتو و شیگئو پوشی "باخانمان" را بر مبنای فیلمنامه ای از می کاتو، آکی را میازاکی و کاسوکه ساتو در سال 1978 در 53 اپیزود 24 دقیقه ای ساخت. این انیمیشن که از محصولات نیپون است از اول ژانویه سال 1978 تا 31 دسامبر همان سال پخش شد. در "باخانمان" صداپیشگانی چون هیورمی سورو (پرین)، ماساکو ایکدا (ماری)، اتسوکو اوکامارا (مارسل) و ... حضور داشتند.

مجموعه "بامزی، قویترین و مهربانترین خرس دنیا" به کارگردانی رون آندریاسون سال 1966 ساخته شد که چند قسمت به صورت سیاه و سفید در دهه 60 و هفت قسمت رنگی آن در اوایل دهه 70 تولید شد. بامزی، خرس قهوه ای مهربانی است که با خوردن کوزه ای از عسل که مادربزرگش برای او تهیه می کند، قدرت می گیرد. دوستان نزدیک بامزی، لیلی اسکات، یک خرگوش سفید ترسو و اسکالمان (در انگلیسی: پرفسور شل بک، در فارسی: شلمان) لاک پشت نابغه و مخترع هستند.

داستان بامزی در طول چهار دهه دنبال شده و بسط یافته، تا جایی که امروز بامزی، چهار فرزند و لیلی اسکات یک فرزند دارد. شخصیت بامزی ابتدا سال 1966 با مجموعه ای از فیلم های کوتاه تلویزیونی معرفی شد و همزمان به صورت کمیک استریپ هفتگی در روزنامه به چاپ رسید. اما از سال 1973 شخصیت بامزی که به سرعت به شهرت و محبوبیت رسیده بود، دارای مجله اختصاصی خود شد.

مجله مصور بامزی، اهداف آموزشی دارد و در صفحات ویژه مدرسه، شخصیت های داستانی به خوانندگان درباره حیوانات، فرهنگ های بیگانه، جهان و سایر موضوعات آموزش می دهند. بامزی و دوستانش، اصول اخلاقی خود را دارند و به شدت علیه نژادپرستی، زورگویی و خشونت موضع می گیرند.

مجموعه "بچه های آلپ" با نام اصلی "داستان آلپ: آنت من" از دیگر محصولات کمپانی نیپون است. داستانی که روایتگر تلخی های زندگی، عشق، تنفر و بخشش است. آنت دختر نوجوانی است که برادری کوچک به نام دنی دارد. آنها با پدرشان در مزرعه ای در دامنه های آلپ زندگی می کنند و مادرشان بعد از به دنیا آوردن دنی کوچولو می میرد. در همسایگی آنها لوسین با خانواده اش زندگی می کند که با آنت خیلی صمیمی است، تا اینکه طی حادثه ای دلخراش دنی کوچولو از پرتگاهی می افتد و فلج می شود. مقصر لوسین است و با این اتفاق تمام دوستی بین او و آنت به نفرت تبدیل می شود.

پوزو کوسبا سال 1983 مجموعه "بچه های آلپ" را در 48 اپیزود 24 دقیقه ای ساخت. کنجی یوشیدا فیلمنامه این مجموعه را بر مبنای رمانی با عنوان "گنجینه های برف" نوشته پاترشیا ام. جان نوشت. "بچه های آلپ" از 9 ژانویه سال 1983 تا 25 دسامبر همان سال پخش شد. در این مجموعه صداپیشگانی چون کیو کوهان (آنت)، ایکو یامادا (لوسین)، اوسامو کویاباشی (پییر)، سانه میوکی (دنی) و ... صحبت کردند.

مجموعه "پسر شجاع" با نام اصلی "ماجراهای دون چاک" محصول کمپانی KNACK (ژاپن) سال 1975 در 26 قسمت 30 دقیقه ای است که دنباله آن سال 1976 در 73 قسمت ساخته شد. این کارتون و دنباله اش توانست جایگاهی میان کودکان ژاپنی پیدا کند و به محبوبیت برسد. این کارتون در میان بچه های ایرانی هم به شهرتی (شاید بیش از ژاپن) رسید؛ تقریبا همه بچه هایی که در دهه 60 و اوایل دهه 70 تماشاگر برنامه کودک بوده اند، "پسر شجاع" را به یاد می آورند.

این مجموعه، ماجراهای یک سگ آبی جوان و شجاع به نام چاک (پسر شجاع) را بازگو می کرد که لباس سرهمی آبی می پوشید. وقتی چاک و دوستان کوچکش به دردسر می افتادند، او معمولا سراغ پدرش می آمد تا کمک بگیرد. تمام شخصیت های اصلی این مجموعه در فارسی با نام های کلی خوانده می شدند، از جمله: پسر شجاع، خانم کوچولو، خرس مهربون، شیپورچی، خرس قهوه ای و ... پدر پسر شجاع!

مجموعه "سرندیپیتی" با نام اصلی "داستان های سرندیپیتی: دوستان در جزیره پیور" هم به کارگردانی نوبو اونکی از کارتون های مورد علاقه بچه ها بود، به ویژه که شخصیت سرندیپیتی بچه ها را به خود جذب می کرد. داستان این مجموعه درباره یک بچه به نام کنا و یک موجود اسطوره ای با نام سرندیپیتی بود که ناخواسته به جزیره ای ناشناخته وارد می شوند. آنها با نجات دادن حیوانات جزیره محبوب اهالی جزیره می شوند.

سونهیسا ایتو سال 1983 فیلمنامه "سرندیپیتی" را بر مبنای رمانی نوشته استن کاس رور سال 1974 در 26 اپیزود 24 دقیقه ای نوشت. این مجموعه که از محصولات استودیو زویو است، از اول ژوئیه سال 1983 تا 23 دسامبر همان سال پخش شد. در "سرندیپیتی" صداپیشگانی چون ماری اوکاموتو (سرندیپیتی)، میچکو نومارو (کنا)، یوجی میتسویا (پیلا پیلا)، یوری ناشیبا (شاهزاده لولا) و ... صحبت کردند.

"کارتون‌های محبوب دوران کودکی ما" را در حالی به پایان می‌بریم که خودمان هم می‌دانیم جای خالی مجموعه‌ها و کارتون‌هایی مثل "سندباد"، "گالیور"، "بچه‌های مدرسه والت"، "همینه" یا همان پت و مت، "نیک و نیکو"، "خانواده وحوش"، "دهکده حیوانات"، "پلنگ صورتی"، "یوگی و دوستان"، "تنسی تاکسیدو و چاملی"،‌ "پینوکیو"، "پت پستچی"، "مزرعه سبزیجات"، "هاچ زنبور عسل"، "گوریل انگوری"، "مسافر کوچولو"، "هاکلبری فین"، "رابین هود"، "معاون کلانتر"، "مورچه و مورچه‌خوار"، "پروفسور بالتازار"، "سایمن در سرزمین نقاشی‌ها"، "الفی اتکینز"، "واتو واتو"، "لولک و بولک"، "افسانه سه برادر" و ... اینجا خالی است.

علاقمندانی که دوست دارند اطلاعات کاملتری درباره کارتون های محبوب دوران کودکی خودشان به دست بیاورند، می‌توانند به شماره 97 هفته نامه "همشهری جوان" ویژه کارتون مراجعه کنند که 18 آذرماه منتشر شد و در تهیه این مطالب هم کمک بزرگی به ما کرد.

اخبار مرتبط:

کارتون‌های محبوب دوران کودکی ما ـ‌ 2

کارتون‌های محبوب دوران کودکی ما ـ‌ 1



منبع: خبرگزاري مهر
انيماتورهاي ايران

| موضوع: مقالات ادبي |لینک مستقیم| نویسنده: محمود موحدان نظرات 1 

جمعه، 11 آبان هزار و سیصد و هشتاد و شـش ساعت 10:07 AM

صمد بهرنگی در مقدمه "كچل كفترباز" می‌نويسد :

« بعضی‌ها می‌گويند هر كتابی به يك بار خواندنش می‌ارزد، اين حرف چرند است. در دنيا آنقدر كتاب خوب داريم كه عمر ما برای خواندن نصف نصف آنها هم كافی نيست. از ميان كتابها بايد خوبها را انتخاب كنيم. كتابهايی را انتخاب كنيم كه به پرسشهای جورواجور ما جوابهای درست می‌دهند. علت اشياء و حوادث و پديده‌ها را شرح دهند. ما را با اجتماع خودمان و ملت‌های ديگر آشنا كنند و ناخوشی‌های اجتماعی را به ما بشناسانند... »

| موضوع: General |لینک مستقیم| نویسنده: محمود موحدان(نظر بدهید.) 
جمعه، 11 آبان هزار و سیصد و هشتاد و شـش ساعت 8:48 AM

دکتر مجدالدين میر فخرایی، متخلص به گلچین گیلانی، (شهريور ۱۲۸۹ در رشت - ۲۹ آذر ۱۳۵۱ در لندن) از سرایندگان شعر نو به فارسی است. از اشعار معروف او شعر «باز باران» است.

-

باز باران
با ترانه
با گهرهای فراوان
ميخورد بر بام خانه
من به پشت شيشه تنها
ايستاده در گذرها
رودها را افتاده
شاد و خرم
يک دو سه گنجشک پر گو
باز هر دم
می پرند اين سو و ان سو
می خورد بر شيشه و در
مشت و سيلی
آسمان امروز ديگر نيست نيلی
يادم آرد روز باران
گردش يک روز ديرين
خوب و شيرين
توی جنگلهای گيلان
کودکی ده ساله بودم
شاد و خرم نرم و نازک
چست و چابک
از پرنده از چرنده از خزنده
بود جنگل گرم و زنده
اسمان آبی چو دريا
يک دو ابر اينجا و آنجا
چون دل من روز روشن
بوی جنگل تازه و تر
همچو می مستی دهنده
بر درختان ميزدی پر
هر کجا زیبا پرنده
برکه ها آرام و آبی
برگ و گل هر جا نمایان
چتر نیلوفر درخشان
آفتابی
سنگها از آب جسته
از خزه پوشیده تن را
بس وزغ آن جا نشسته
دمبدم در شور و غوغا
رودخانه
با دو صد زیبا ترانه
زیر پاهای درختان
چرخ میزد همچو مستان
چشمه ها چون شیشه های آفتابی
نرم و خوش در جوش و لرزه
توی انها سنگ ریزه
سرخ و سبزو زرد و آبی
با دو پای کودکانه میدویدم همچو آهو
میپریدم از سر جو
دور میگشتم ز خانه
میپراندم سنگ ریزه
تا دهد بر اب لرزه
بهر چاه و بهر چاله
میشکستم کردخاله
میکشانیدم به پایین
شاخه های بید مشکی
دست من میگشت رنگین
از تمشک سرخ و مشکی
میشنیدم از پرنده
داستانهای نهانی
از لب باد وزنده
رازهای زندگانی
هر چه میدیدم آنجا
بود دلکش بود زیبا
شاد بودم میسرودم
روز ای روز دلارا
داده ات خورشید رخشان
این چنین رخسار زیبا
ورنه بودی زشت و بی جان
با همه سبزی و خوبی
گو چه میبودند جز پاهای چوبی
گر نبودی مهر رخشان
روز ای روز دلارا
گر دلارایی است از خورشید باشد
اندک اندک رفته رفته ابرها گشتند چیره
آسمان گردید تیره
بسته شد رخساره خورشید رخشان
ریخت باران ریخت باران
جنگل از باد گریزان
چرخها میزد چو دریا
دانه های گرد باران
پهن میگشتند هر جا
برق چون شمشیر بران
پاره میکرد ابرها را
تندر دیوانه غران
مشت میزد ابرها را
روی برکه مرغ آبی
از میانه از کناره با شتابی
چرخ میزد بی شماره
گیسوی سیمین ما را
شانه میزد دست باران
بادها با فوت خوانا
می نمودندش پریشان
سبزه در زیر درختان
رفته رفته گشت دریا
توی این دریای جوشان
جنگل وارونه پیدا
به چه زیبا بود جنگل
بس ترانه بس فسانه
بس فسانه بس ترانه
بس گوارا بود باران
می شنیدم اندر این گوهر فشانی
رازهای جاودانی پندهای اسمانی
بشنو از من کودک من
پیش چشم مرد فردا
زندگی خواه تیره خواه روشن
هست زیبا هست زیبا هست زیبا

| موضوع: شعر |لینک مستقیم| نویسنده: محمود موحدان(نظر بدهید.) 
دوشنبه، 7 آبان هزار و سیصد و هشتاد و شـش ساعت 9:23 AM

 -

نويسنده: آستريد ليندگرن
مترجم: مهناز رعيتی ناشر: هرمس
چکيده:
اسم من ليزاست.من يه دخترم،البته از اسمم معلومه.من هفت سالمه و بزودی ميرم توی هشت سال.گاهی وقتها مامانم ميگه:"تو که دختر بزرگ مامانی،ميتونی امروز ظرفها رو خشک کنی."گاهی وقتها هم لاسه و بوسه ميگن:"دخترهای کوچولو نميتونن توی بازی سرخپوستی ما شرکت کنن.تو خيلی کوچولويی."

 

| موضوع: معرفي كتاب |لینک مستقیم| نویسنده: محمود موحدان(نظر بدهید.)